
در نزديكي كلبهها بارها به زمين گذاشته شد و همگي براي رفع خستگي مدتي روي زمين نشستيم، اما چون از هيچ يك از افراد پيگمه خبري نبود. پس از مدتي آرام به كنار كلبهها نزديك و به داخل آنها سركشيديم، ابزار شكار، تعدادي وسايل سفالي سياه شده و مقداري هم از گوشت شكار كه مگس و حشرات از آن استفاده ميكردند، ديده ميشد، اما يك نفر انسان هم وجود نداشت. آيا حادثهيي باعث شده بود كه آنها يك باره محل خود را ترك كرده و گريخته باشند؟…
بالاخره يكي از باربرها كه ضمناً آشنايي مختصري به زبان پيگمه داشت، با صداي رسا به دنبال آن ها داخل جنگل شد. پس از گذشت دو ساعت آن باربر به همراه چند نفر از پيگمهها و ساير افراد خانواده به ترتيب از نقاط مختلف جنگل وارد محل زندگي خود شدند. وقتي علت و دليل اين ماجرا از يكي از باربرهاي خود سئوال كرديم، گفت پيگمهها مردم بسيار خجالتييي هستند و خود را از روبرو شدن با مردم ناآشنا پنهان ميكنند. يكي از ما ـ عبدالله ـ خنده كنان رو به ديگري ـ عيسي ـ گفت: خيلي عجيب است در حالي كه بوميهاي جيوراروي آمازون در جستجوي غريبهها بودند تا كلههايشان را كوچك كنند اين پيگمهها از غريبهها فرار ميكنند.
در واقع پيگمهها از حس بويايي فوق العاده قوييي برخوردارند، بنا به گفتهي رئيس قبيله، معلوم شد كه حدود دو ساعت قبل از رسيدن ما به اين محل، آنها با خبر شده و خود را مخفي كرده بودند. به طور يقين مخفي شدن آنان از روي خجالت نبود، بلكه از غليان خاطرهي زشتي است كه سپيدپوستان از قرون گذشته براي نسل سياه پوست اين منطقه از آفريقا به يادگار گذاشتهاند! چنان چه در تواريخ آمده است در سال 1505 ميلادي دولتهاي انگلستان، پرتقال و آمريكاي شمالي تجارت ننگين خريده برده را از شمال غرب آفريقا شروع و در مدت چهارقرن ده ميليون نفر از زن و مرد آفريقايي را گرفتار و در كشورهاي خود به معرض فروش گذاشتند كه حدود دو ميليون نفر از آنان در ضمن نقل و انتقال در بين راهها جان باختند. با اين همه واقعاً جاي تأسف است كه عدهيي از وارثان همان تجار برده فروش اروپايي و آمريكايي اكنون گردانندگان سازمانهاي دفاع از حقوق بشر ميباشند! البته، تجار برده كمتر موفق ميشدند كه به داخل جنگلهاي انبوه «ايتوري» در كنگو راه پيدا كرده و پيگمهها را اسير كنند، از طرفي به دليل اين كه پيگمهها داراي قد خيلي كوتاهي ميباشند، مورد توجه خريداران برده واقع نميشدند.
چنان كه گفتيم قد مردم پيگمه بسيار كوتاه است اما مردها داراي عضلاتي پيچيده و قوي هستند، با سرعت عجيبي در پيچ و خمهاي جنگل ميدوند، پاهاي پيگمهها نسبت به بدن شان كوتاه و كلفت است. كلههاي آنان گرد و فاصلهي ميان دو چشم آنان بسيار زياد و بينيهايشان هم خيلي پهن و به اندازهي گشادي دهان شان است. اما برخلاف ساير سياه پوستان آفريقايي پيگمهها آدمهاي قانع و صبوري هستند. آنها بدون هيچ انتظاري براي هر كس كار ميكنند براي نمونه به مجرد اين كه فهميدند ما بي آزاريم با ما طرح دوستي ريختند حتي يك روز رييس قبيله «ماكومي» با پيوند خون خويش با ما صيغه برادري جاري كرد، او دستهاي خود و دست ما را بريد و خونها را مخلوط كرد و نوشيد اما به ما تكيف نوشيدن نكرد. پيگمهها اصلاً خشمناك نميشوند مگر آنكه به آنها بخندند و مسخرهشان كنند. آنها با بو كشيدن محل پنهانگاه حيوانات به خصوص فيلها را پيدا ميكردند و براي جمع آوري عسل از كندوهاي زنبورهاي جنگلي خيلي سهل و آسان از درختان سر به فلك كشيده با سرعت و مهارت فوق العادهاي بالا ميرفتند، آنها ميگفتند كه صداي حيوان كوچكي به نام «چامليون» سبب راهنمايي آنان به كندوهاي زنبور عسل در كرانههاي جنگل ميشود. چرا كه گويا اين حيوان عادت دارد به مجرد احساس بوي عسل صداي مخصوصي از گلوي خود بيرون بدهد، آنها براي دست يافتن به كندوهاي زنبوران عسل درختان را از تنه ميسوزانند و پس از آن كه زنبوران پراكنده شدند كندوها را محاصره ميكنند. باري شب اول را در نزديكي كلبههاي پيگمهها بدون سرپوش به صبح رسانديم. روز بعد سعي كرديم رئيس قبيله را متوجه كنيم كه كلبهيي حصيري براي خودمان در كنار آنها بسازيم. ماكومي ضمن اينكه مطالبي را خيلي تند و سريع ميگفت، با حركات دست و سر خودش به نحوي به ما اشاره ميكرد كه در نظر ما غير مجاز جلوه ميداد، اما پس از مدتي به اين نتيجه رسيديم كه حركات دست و سر او اشاره به قبول اين كار ما بوده. به هرحال با كمك همراهان خود شاخ و برگ كافي را تهيه و كلبههايمان را در زمان كوتاهي به شكل ساير كلبهها آماده و داخل آن جاي گرفتيم.
سلام
امیدوارم خوب باشید.من همیشه سایت شما رو میدیدم. سالها پیش چند بار ایمیل زدم و عرض ارادت کردم اما پاسخی دریافت نکردم. به هر حال خواستم بگم که خیلی دوستون دارم و به داتن هموطنانی مثل شما افتخار می کنم.