وبلاگ برادران امیدوار

Just another WordPress.com weblog

 

 سرانجام با تحمل ده‌ها دشواري ديگر وارد زادگاه بوميان، نزديك بندر «داروين» شديم. در نخستين برخورد با قبايل «يولن كور» متوجه شديم كه مشغول تدارك جشني هستند كه اين جشن براي مراسم بلوغ جواناني برپا مي‌شد كه به سن چهارده يا پانزده سالگي رسيده بودند و بايد سلسله مراتبي بپيمايند تا بتوانند همسري اختيار كنند…
نخستين شرط اين مراسم اين بود كه جادوگر قبيله بايد يك دندان فوقاني آنان را ريشه كن كند!
در آن روز يكي از جوانان روي زمين به پشت دراز كشيد، سرش را روي زانوان جادوگر گذاشت او هم به كمك يك تكه استخوان و يك تكه سنگ ابتدا لثه‌ها را كنار زد تا از قدرت دندان بكاهد، و بعد با چند ضربه آن را بيرون كشيد، و ما ديديم كه جوان خندان به پا خاست و دندان اش را با غرور و سربلندي به همه نشان داد!
اگرچه اين مراسم به همين سادگي برگزار نمي‌شد، بلكه مقدمات كار زياد بود، قبلاً گروهي از مردان مشغول نقاشي بدن شان شده بودند و اين نقاشي اهميت فراواني در زندگي آنان دارد، اما براي اين كار تنها دو رنگ مختلف را كشف كرده‌اند، اول رنگ سپيد است كه از يك نوع گچ صحرايي به دست مي‌آورند، دوم رنگ قرمز مي‌باشد كه بدن خود را با چاقو مي‌برند و با رنگ خون سراپاي شان را رنگ‌آميزي مي‌كنند!
چون اين مردم بدوي‌ترين و عقب افتاده‌ترين مردماني بودند كه تا آن زمان ديده بوديم خواستيم كمكي به آن‌ها برسانيم، تا كمي تجربه به دست آورند: و چون مقداري سيب زميني و پياز همراه برده بوديم، فكر كرديم تا شايد كشاورزي را به آنان بياموزيم، وقتي فرصتي پيش آمد آن‌ها را صدا زديم، و با هم زمين را شخم زده و آبياري كرديم، آن وقت سيب زميني‌ها را كاشتيم و به هر طريقي بود به آن‌ها فهمانديم كه پس از چندين روز محصول خوبي به دست خواهد آمد و غذاي مكفي براي همه شان تامين خواهد شد، اما روز سوم، وقتي كه براي سركشي به مزرعه رفتيم از سيب زميني‌ها اثري نديديم، وقتي با خشم و توپ تشر آنان را مورد مواخذه قرار داديم كه چرا سيب زميني‌ها را از خاك درآورده‌اند؟ يكي از آن‌ها پاسخ داد:
: شما سپيدپوستان خيلي بي شعور تشريف داريد، آخر چيزي را كه مي‌توان خورد چرا زير زمين مخفي مي‌كنيد!؟ اما اين كه چرا آن حرف را مي‌زدم. چرا اين حرف را مي‌زد؟ علت‌اش اين بود كه آن‌ها اصلاً كشاورزي نمي‌دانستند!

“سفرنامه برادران امیدوار” سفر به استرالیا

تا کنون 6 نظر داده شده »

  farid wrote @

salam,man farid hastam ,modir Austiran
rastesh dar morede Balatarin man chon khodam taze ozv shodam emkane ersale davatname nadaram,chon fagat kasani mitonan davatname befrestan ke hadeagal emtiaze 500 va ya bishtar dashte bashan va ba tavagoh e inke man taze ozv shodam felan in emtiazo bedast nayavordam
dar har sorat motaasefam,mitonin azafrade dg bekhahid
sharmande
Farid

  مهران wrote @

من موزه این بزگواران رو دیدم در مجموعه سعادت آباد ، جداً که دست مریضاد

  احمدیان wrote @

سلام خسته نباشید!
من طلبه قم هستم و خیلی مایل به دیدن موزه و صحبت با برادران امیدوار هستم.
کتاب ایشان را خواندم.
چطور ممکنه سی دی عکس و فیلم سفرنامه را بدست بیاورم. کمکم کنید
ممنون
09192514274

  نازلي wrote @

سلام ببخشيد من قصد انجام سفري دور دنيا رو دارم. مي شه براي راهنمايي با اقايون اميودامر ديدار كنم. واقعن كه ادمهاي جسوري بودن.

  joe wrote @

چطور میتونم سی دی ها و کتاب ها آقای امیدوار رو خریداری کنم؟

  hossein wrote @

سلام
روز 28 شهریور 1388 بطور اتفاقی عازم کاخ موزه سعدآباد شدم
بازدید از موزه برادران امیدوار برای اینجانب فرصتی بود تا با دو تن از باشهامت ترین هموطنان خویش آشنا شوم
شرح سفر و عکس ها و اشیاء آورده شده بقدری برایم جالب و دیدنی بود که خاطره آن را هیچوقت فراموش نخواهم کرد

دوستان عزیزی هم که این پیام را می خوانند توصیه می کنم حتما” به دیدن دستاورد های تاریخی و افتخار آمیز این دو برادر شجاع بروند
با تشکر
حسین غفوری


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>