وبلاگ برادران امیدوار
Just another WordPress.com weblogآرشیو برای دسامبر, 2008

سرانجام با تحمل دهها دشواري ديگر وارد زادگاه بوميان، نزديك بندر «داروين» شديم. در نخستين برخورد با قبايل «يولن كور» متوجه شديم كه مشغول تدارك جشني هستند كه اين جشن براي مراسم بلوغ جواناني برپا ميشد كه به سن چهارده يا پانزده سالگي رسيده بودند و بايد سلسله مراتبي بپيمايند تا بتوانند همسري اختيار كنند…
نخستين شرط اين مراسم اين بود كه جادوگر قبيله بايد يك دندان فوقاني آنان را ريشه كن كند!
در آن روز يكي از جوانان روي زمين به پشت دراز كشيد، سرش را روي زانوان جادوگر گذاشت او هم به كمك يك تكه استخوان و يك تكه سنگ ابتدا لثهها را كنار زد تا از قدرت دندان بكاهد، و بعد با چند ضربه آن را بيرون كشيد، و ما ديديم كه جوان خندان به پا خاست و دندان اش را با غرور و سربلندي به همه نشان داد!
اگرچه اين مراسم به همين سادگي برگزار نميشد، بلكه مقدمات كار زياد بود، قبلاً گروهي از مردان مشغول نقاشي بدن شان شده بودند و اين نقاشي اهميت فراواني در زندگي آنان دارد، اما براي اين كار تنها دو رنگ مختلف را كشف كردهاند، اول رنگ سپيد است كه از يك نوع گچ صحرايي به دست ميآورند، دوم رنگ قرمز ميباشد كه بدن خود را با چاقو ميبرند و با رنگ خون سراپاي شان را رنگآميزي ميكنند!
چون اين مردم بدويترين و عقب افتادهترين مردماني بودند كه تا آن زمان ديده بوديم خواستيم كمكي به آنها برسانيم، تا كمي تجربه به دست آورند: و چون مقداري سيب زميني و پياز همراه برده بوديم، فكر كرديم تا شايد كشاورزي را به آنان بياموزيم، وقتي فرصتي پيش آمد آنها را صدا زديم، و با هم زمين را شخم زده و آبياري كرديم، آن وقت سيب زمينيها را كاشتيم و به هر طريقي بود به آنها فهمانديم كه پس از چندين روز محصول خوبي به دست خواهد آمد و غذاي مكفي براي همه شان تامين خواهد شد، اما روز سوم، وقتي كه براي سركشي به مزرعه رفتيم از سيب زمينيها اثري نديديم، وقتي با خشم و توپ تشر آنان را مورد مواخذه قرار داديم كه چرا سيب زمينيها را از خاك درآوردهاند؟ يكي از آنها پاسخ داد:
: شما سپيدپوستان خيلي بي شعور تشريف داريد، آخر چيزي را كه ميتوان خورد چرا زير زمين مخفي ميكنيد!؟ اما اين كه چرا آن حرف را ميزدم. چرا اين حرف را ميزد؟ علتاش اين بود كه آنها اصلاً كشاورزي نميدانستند!
“سفرنامه برادران امیدوار” سفر به استرالیا